warten
to wait
تعریف کوتاه
«منتظر بودن»؛ فعل قاعدهدار؛ با حرف اضافهٔ auf: warten auf.
warten به معنی «منتظر بودن، انتظار کشیدن» فعلی قاعدهمند است: ich warte، du wartest، er wartet. نکتهٔ مهم: اگر مورد انتظار ذکر شود، حرف اضافهٔ «auf» میآید: «auf den Arzt warten» — منتظر دکتر بودن. ترکیب «einen Moment warten» یعنی «یک لحظه صبر کن» که در مطبها و مغازهها مرتب میشنوید. مثال: «Wir müssen noch zehn Minuten warten.» — باید ده دقیقهٔ دیگر صبر کنیم. این فعل در ایستگاهها، قرارها و ادارات آلمان یکی از پرکاربردترینهاست و با «die Zeit» پیوند مفهومی دارد.