schwierig
difficult
تعریف کوتاه
«سخت، دشوار»؛ صفت قاعدهدار: schwieriger، am schwierigsten.
schwierig به معنی «سخت، دشوار» صفت متضاد «einfach» است: schwieriger و am schwierigsten. برای انسانها هم به کار میرود و یعنی «بداخلاق، سختگیر»: «ein schwieriger Kunde» — مشتری بدعنق. ترکیب «eine schwierige Entscheidung» یعنی «تصمیم سخت». مثال: «Die deutsche Grammatik ist manchmal schwierig.» — گرامر آلمانی گاهی دشوار است. تفاوت با «schwer»: schwer هم یعنی «سخت» و هم «سنگین» از نظر وزن؛ در معنای دشواری تقریباً هممعنیاند، اما schwer اشارهٔ پررنگتری به وزن دارد.