پرش به محتوا

der Kopf

head

لغات آلمانی۳ بازدید۲ آبان ۱۴۰۵

تعریف کوتاه

سر؛ با جمع نامنظم die Köpfe و ترکیب Schmerzen.

der Kopf به معنی «سر» اسمی مذکر است و جمع آن «die Köpfe» می‌شود. اسم‌های مرکب معروف: «das Kopfkissen» (بالش)، «die Kopfzeile» (سربرگ/سطر بالای صفحه) و «der Kopfstand» (ایستادن روی سر). در اصطلاح‌ها هم زنده است: «den Kopf frei machen» یعنی «ذهن را خلوت‌کردن» و «Kopf hoch!» یعنی «سر را بالا بگیر! (غمگین نباش)».

مثال: Ich habe Schmerzen im Kopf — ich brauche eine Pause. — سرم درد می‌کند؛ به یک استراحت نیاز دارم. برای بیان دقیق‌تر سردرد، آلمانی‌ها واژهٔ مرکب «die Kopfschmerzen» را دارند: «Ich habe Kopfschmerzen» — سردرد دارم؛ همین الگو برای دندان («die Zahnschmerzen») و شکم («die Bauchschmerzen») هم تکرار می‌شود و در ویزیت پزشک مرتب به کار می‌آید. «etwas im Kopf behalten» هم یعنی «چیزی را به‌خاطر سپردن» — کاری که زبان‌آموزها هر روز با واژه‌های تازه انجام می‌دهند!