le soleil
sun
تعریف کوتاه
خورشید؛ با ترکیب il fait soleil (آفتابی است).
le soleil به معنی «خورشید، آفتاب» اسمی مذکر است و جمع ندارد؛ تلفظ آن «لُسُلِی» است با صدای «e» باز در پایان. در جملههای هوا، فرانسهایها میگویند «Il fait soleil» (آفتابی است) یا «Il y a du soleil»؛ «prendre le soleil» یعنی «آفتابگرفتن/آفتابنشستن» — سرگرمی محبوب تابستانهای جنوب فرانسه!
مثال: Le soleil brille sur la place du village. — خورشید بر میدان روستا میتابد. فعل «briller» (تابیدن) همراه طبیعی خورشید است. واژههای خانواده: «les lunettes de soleil» (عینک آفتابی)، «le lever du soleil» (طلوع) و «le coucher du soleil» (غروب) — عباراتی که در توصیف مناظر و عکسها زیاد میآیند. «la fleur de soleil» یا «le tournesol» (گل آفتابگردان) تحتاللفظی «بهسوی خورشید میچرخد»! صفت «ensoleillé» یعنی آفتابی — «une journée ensoleillée» روزی آفتابی.