پرش به محتوا

passer

to pass; to spend (time)

لغات فرانسه۱۶ بازدید۲ آبان ۱۴۰۵

تعریف کوتاه

«گذر کردن، سپری کردن»؛ فعل قاعده‌دار: je passe، il passe.

passer به معنی «گذر کردن، عبور کردن، سپری کردن» فعلی قاعده‌مند است: je passe، tu passes، il passe و کاربردهای متنوعی دارد: «passer un examen» — در آزمون شرکت کردن، «passer du temps avec la famille» — وقت گذراندن با خانواده، و «passer au téléphone» — تلفنی تماس گرفتن. مثال: «Nous avons passé une bonne journée.» — روز خوبی را سپری کردیم. نکتهٔ مهم: «passer un examen» فقط یعنی «در آزمون حضور یافتن» و نتیجه را نمی‌رساند؛ قبول شدن با «réussir» گفته می‌شود.