پرش به محتوا

faire (فعل)

to do / to make

لغات فرانسه۳ بازدید۲ آبان ۱۴۰۵

تعریف کوتاه

کردن و ساختن؛ همه‌کارهٔ فرانسه با صرف je fais.

faire به معنی «کردن، ساختن» فعلی نامنظم اما پرکاربرد است: je fais, tu fais, il fait, nous faisons, vous faites, ils font. اسم مفعول «fait» و گذشتهٔ ترکیبی با avoir: «j'ai fait» — کرده‌ام. «faire» همه‌کارهٔ فرانسه است: کارکردن، ساختن، انجام‌دادن، بازی‌کردن ورزش («faire du sport») و حتی هوا («Il fait chaud» — هوا گرم است!).

مثال: Que fais-tu ce week-end ? — این آخر هفته چه می‌کنی؟ این جملهٔ طرح‌کردن برنامه است و جوابش با «Je vais faire…» شروع می‌شود. ترکیب‌های حیاتی: «faire ses études» (تحصیل‌کردن)، «faire la queue» (صف‌ایستادن)، «faire attention» (دقت‌کردن/مراقب‌بودن) و «faire semblant» (انگار‌کردن). «se faire des amis» یعنی «دوست‌پیدا‌کردن» و «ça ne fait rien» یعنی «علی‌الاصله مهم نیست». فعل «faire» در فرانسه‌ای این‌همه کار می‌کند که زبان‌آموزان به آن می‌گویند «چاقوی سوئیسی فعل‌ها»!