work out
/wɜːrk ˈaʊt/
تعریف کوتاه
ورزش کردن؛ حل شدن؛ محاسبه کردن — سه معنای پرکاربرد.
work out چند معنای پرکاربرد دارد: «ورزش کردن» — «I work out three times a week» — «حل شدن، درست پیش رفتن» — «Everything worked out in the end» — و «محاسبه کردن»: «work out the total cost». جدانشونده است: «work it out». تفاوت با figure out: هر دو «سر در آوردن»اند، اما work out بیشتر «به نتیجه رسیدن و مسائل عددی» است و مهمتر از همه معنای ورزش دارد که figure out ندارد. مثال: «Things worked out better than we expected after the merger.» — اوضاع بعد از ادغام بهتر از انتظارمان پیش رفت.