solve
/sɑːlv/
تعریف کوتاه
حل کردن مسئله یا معما؛ با problem همآیی ثابت دارد.
solve یعنی «حل کردن» مسئله، مشکل، معما یا معادله: «solve a problem»، «solve the mystery». اسم آن solution است و «solve a problem» یکی از رایجترین همآییهای (collocation) انگلیسی به شمار میرود. تفاوت با fix: fix برای اشیای خراب و مسائل عملی است (fix the car — درست کردن ماشین)، اما solve برای مسئلههای ذهنی و چالشها. تفاوت با answer: برای سؤال، answer میگوییم («answer the question») نه solve. مثال: «The team solved the technical issue just before the deadline.» — تیم، مشکل فنی را درست پیش از ضربالاجل حل کرد.