work on
/wɜːrk ˈɑːn/
تعریف کوتاه
روی چیزی کار کردن برای بهبودش؛ جدانشدنی در این معنا.
work on یعنی «روی پروژه، مهارت یا مسئلهای وقت و تلاش گذاشتن تا بهتر شود»: «I'm working on my presentation skills» (روی مهارت ارائهام کار میکنم). در این معنا جدانشدنی است: work on something. تفاوت با work out: work out یعنی «ورزش کردن یا حل شدن»، اما work on یعنی «فعلاً مشغول بهبود یا ساخت چیزی بودن». در بازخورد اداری، «keep working on it» یعنی «به تلاشت ادامه بده». مثال: «She's been working on her German every evening after work.» — هر شب بعد از کار، روی آلمانیاش کار میکند.