پرش به محتوا

fix

/fɪks/

لغات انگلیسی۷ بازدید۲ آبان ۱۴۰۵

تعریف کوتاه

تعمیر کردن، درست کردن؛ همچنین حل کردن مشکل یا قطعی کردن زمان.

fix یعنی «تعمیر کردن، درست کردن چیزی خراب» و در گفتار روزمره معانی دیگری هم دارد: fix a problem (حل کردن مشکل)، fix a date (قطعی کردن تاریخ)، fix a drink (نوشیدنی درست کردن). فعل قاعده‌مند است. تفاوت با repair: fix محاوره‌ای‌تر است و repair رسمی‌تر و بیشتر برای وسایل و تجهیزات. تفاوت با solve: solve برای مسائل، معماها و مسئله‌های ذهنی به کار می‌رود (solve a math problem)، اما fix برای اشیای خراب و اوضاع عملی. مثال: «The technician fixed the air conditioner in twenty minutes.» — تکنسین کولر را در بیست دقیقه تعمیر کرد.