keep
/kiːp/
تعریف کوتاه
نگه داشتن، ادامه دادن (keep + ing)؛ بیقاعده keep–kept–kept.
keep یعنی «نگه داشتن» و «ادامه دادن یک کار»؛ در معنای دوم بعد از آن فعل با ing میآید: «Keep trying — you're almost there». این فعل بیقاعده است: keep–kept–kept. ترکیبهای پرکاربرد: keep in touch (در تماس بودن)، keep a promise (به قول عمل کردن)، keep calm (خونسرد ماندن). تفاوت با hold: hold یعنی «در دست گرفتن برای مدتی»، اما keep یعنی «نگه داشتن و از آن خود ماندن»؛ تفاوتش با save هم آن است که save «برای آینده کنار گذاشتن» است. مثال: «You can keep the change.» — باقیِ پول را برای خودت نگه دار.