پرش به محتوا

hardly

/ˈhɑːrdli/

لغات انگلیسی۳۷ بازدید۲ آبان ۱۴۰۵

تعریف کوتاه

«تقریباً هیچ، به‌سختی»؛ بار منفی با فعل مثبت؛ hardly ever یعنی تقریباً هیچ‌وقت.

hardly به معنی «تقریباً هیچ، به‌سختی» قید میزان با بار منفی است؛ چون خودش جمله را منفی می‌کند، فعل بعد از آن مثبت است: «I could hardly breathe» یعنی تقریباً نمی‌توانستم نفس بکشم. در سؤال تأکیدی انتهای جمله هم می‌آید: «You hardly know her, do you?» ترکیب «hardly ever» یعنی «تقریباً هیچ‌وقت» و هم‌معنای rarely است. مثال: «She was so tired that she could hardly walk.» — آن‌قدر خسته بود که تقریباً نمی‌توانست راه برود. با صفت «hard» (سخت) اشتباه نشود.