break up
/breɪk ˈʌp/
تعریف کوتاه
به هم زدن رابطه؛ پایان یافتن؛ خرد کردن — با with رایج.
break up یعنی «به هم زدن رابطهٔ عاطفی» — «They broke up after five years» — و «پایان یافتن یا خرد کردن» — «The meeting broke up at noon» (جلسه ظهر تمام شد) و «break up the chocolate» (شکلات را خرد کردن). ساختار رایج: break up with someone (با کسی به هم زدن). تفاوت با break down: break down برای خرابی ماشین و فروپاشی احساسیِ یک فرد است، اما break up برای پایان رابطهٔ دو نفره. مثال: «She broke up with her boyfriend because they wanted different things in life.» — با دوستپسرش به هم زد چون در زندگی چیزهای متفاوتی میخواستند.