break
/breɪk/
تعریف کوتاه
شکستن، خراب کردن؛ بیقاعده break–broke–broken و پرکاربرد در عبارتها.
break یعنی «شکستن و خراب کردن» و فعل بیقاعده است: break–broke–broken. غیر از معنای فیزیکی، کاربردهای انتزاعی هم دارد: break the rules (قانونشکنی کردن)، break a promise (پیمانشکنی کردن)، break the news (خبر را رساندن)، break a record (رکورد شکستن). ترکیبهای پرکاربرد: break down (خراب شدن) و break up (به هم زدن رابطه) که هر دو در گفتار روزمره بسیار رایجاند. مثال: «Someone broke the printer, so we can't print the report.» — کسی پرینتر را خراب کرده، پس نمیتوانیم گزارش را چاپ کنیم.