پرش به محتوا

break down

/breɪk ˈdaʊn/

لغات انگلیسی۳۸ بازدید۲ آبان ۱۴۰۵

تعریف کوتاه

خراب شدن وسیله؛ از هم پاشیدن؛ تفکیک کردن — چندمعنا.

break down چند معنای مهم دارد: «خراب شدن وسیله» — «Our car broke down on the highway» (ماشینمان در بزرگراه از کار افتاد) — «از هم پاشیدن احساسی» — «She broke down in tears» (گریه‌اش بند نیامد) — و «تفکیک و دسته‌بندی کردن» — «Let's break the problem down into smaller parts». در معنای خرابی، فعل ناگذری است و مفعول نمی‌گیرد. اسم آن breakdown است که هم «ایست‌کردن ماشین» است و هم «آمار تفکیکی». مثال: «The elevator broke down, so we had to take the stairs to the ninth floor.» — آسانسور خراب شد و ناچار شدیم تا طبقهٔ نهم پله برویم.