müssen (فعل)
must / to have to
تعریف کوتاه
باید؛ وجهیِ اجبار با نکتهٔ منفی معروف.
müssen به معنی «باید (مجبور بودن)» فعلی وجهی و نامنظم است: ich muss, du musst, er muss؛ گذشتهٔ ساده «musste» و کامل «gemusst». نکتهٔ طلایی: منفیکردن آن معنا را عوض میکند! «Ich muss nicht kommen» یعنی «لازم نیست بیایم» — برای «نباید» باید گفت «Ich darf nicht kommen».
مثال: Ich muss heute lange arbeiten. — امروز باید زیاد کار کنم. «müssen» اجبار بیرونی است و «sollen» توصیه و انتقال حرف دیگران؛ جملهٔ اداری پرتکرار: «Sie müssen das Formular ausfüllen» (باید فرم را پر کنید)؛ و بچهها در مقابل تکلیف میگویند «Ich muss das nicht machen!» — و مادران جواب میدهند: «Doch!» (بله باید!).