پرش به محتوا

sentir

to feel; to smell

لغات فرانسه۲۲ بازدید۲ آبان ۱۴۰۵

تعریف کوتاه

«حس کردن، بوییدن»؛ برای احساس: se sentir.

sentir به معنی «حس کردن، بوییدن» فعل بی‌قاعده‌ای است: je sens، tu sens، il sent. برای «احساس کردن» شکل بازگشتی «se sentir» به کار می‌رود: «Je me sens fatigué» — احساس خستگی می‌کنم. مثال: «Ça sent bon dans la cuisine!» — در آشپزخانه بوی خوبی می‌آید! برای بو دو جهت دارد: «sentir une fleur» یعنی «گل را بوییدن» و «la fleur sent bon» یعنی «گل بوی خوبی دارد». تفاوت با «ressentir»: ressentir هم احساس است اما برای احساس‌های عمیق‌تر و پایدارتر به کار می‌رود؛ در گفتار روزمره se sentir رایج‌تر است.