devoir (فعل)
must / to have to / to owe
تعریف کوتاه
باید؛ فعل وجهی نامنظم، ماضیاش j'ai dû.
devoir به معنی «باید/لازمبودن» فعلی وجهی و نامنظم است: je dois, tu dois, il doit, nous devons, vous devez, ils doivent؛ ماضی مرکب آن با آپاستروف معروف است: «j'ai dû». با مصدر میآید: «Tu dois finir» یعنی «باید تمام کنی».
مثال: Tu dois finir tes devoirs avant le dîner. — باید پیش از شام تکالیفت را تمام کنی. معنای دومِ آن «بدهکاربودن» است: «Je dois dix euros à Marie» یعنی «ده یورو به ماری بدهکارم»؛ و اسمش «le devoir» یعنی «وظیفه» — همان واژهای که جمعش «les devoirs» (تکالیف مدرسه) است!