پرش به محتوا

run

/rʌn/

لغات انگلیسی۱۱ بازدید۲ آبان ۱۴۰۵

تعریف کوتاه

دویدن؛ اداره کردن کسب‌وکار؛ اجرا شدن — بی‌قاعده run–ran–run.

run در معنای اصلی «دویدن» است، اما در انگلیسی روزمره و اداری معانی پرکاربرد دیگری دارد: «اداره کردن کسب‌وکار یا تیم» (run a business)، «اجرا شدن برنامه» (the app runs smoothly) و «گرفتن و انجام دادن کارهای بیرون» (run an errand). فعل بی‌قاعده است: run–ran–run. ترکیب‌ها: run out of (تمام شدن چیزی)، run into (تصادفاً کسی را دیدن)، run a meeting (اداره کردن جلسه). مثال: «My cousin runs a small bakery near the university.» — پسرخاله‌ام نانوایی کوچکی نزدیک دانشگاه اداره می‌کند.