meanwhile
/ˈmiːnwaɪl/
تعریف کوتاه
«در همین حال»؛ همزمانی دو رویداد؛ ابزار انتقال صحنه.
meanwhile به معنی «در همین حال، در فاصلهٔ این دو» رابط زمانی است و رویدادهای همزمان یا آنچه در فاصلهٔ زمانی بین دو اتفاق میگذرد را گزارش میکند؛ غالباً ابتدای جمله با ویرگول میآید: «The oven was heating. Meanwhile, I chopped the vegetables.» در گزارشهای خبری و روایتها ابزار انتقال بین دو صحنه است. مثال: «The team kept working. Meanwhile, the manager prepared the report.» — تیم به کار ادامه میداد؛ در همین حال مدیر گزارش را آماده میکرد. در محاوره گاهی «in the meantime» میگویند.