پرش به محتوا

make sense

/meɪk ˈsens/

لغات انگلیسی۲۰ بازدید۲ آبان ۱۴۰۵

تعریف کوتاه

«منطقی‌بودن»؛ قابل‌فهم بودن؛ That makes sense تأیید رایج.

make sense به معنی «منطقی و قابل‌فهم بودن» هم‌آیی پرمصرف گفتاری است و در دو جهت استفاده می‌شود: تأیید فهم («That makes sense» — منطقیه) و اعتراض مؤدبانه («That doesn't make sense» — چیزی که می‌گویی منطقی نیست). تقویت‌شدهٔ رایج آن «make perfect sense» است و «make sense to me» یعنی «برای من قابل‌فهمه». مثال: «Her explanation made perfect sense.» — توضیحش کاملاً بامعنا بود. در جلسات، جملهٔ «Let me explain so it makes sense» ابزار شروع توضیح است.