come across
/kʌm əˈkrɔːs/
تعریف کوتاه
تصادفاً به چیزی برخورد کردن؛ جدانشدنی؛ مترادف run into.
come across یعنی «ناخواسته و تصادفی به چیزی یا کسی برخورد کردن»: «I came across an old photo while cleaning the closet» (وسط نظافت کمد، تصادفاً به عکس قدیمی برخوردم). این عبارت جدانشدنی است. معنای دوم: «به چشم آمدن، از آب درآمدن» که با as میآید: «He comes across as a confident person» (او به چشم آدمِ بااعتمادبهنفسی میآید). مترادف معنای تصادفیبودن، run into است. مثال: «While browsing the bookstore, I came across a rare grammar book from the 1970s.» — میان قفسههای کتابفروشی به کتاب دستور زبان کمیابی از دههٔ ۱۹۷۰ برخوردم.