beach یعنی چه؟ معنی، مثال و روش یادگیری

beach در انگلیسی به معنی «ساحل» است؛ اسم با سطح A2. در این مطلب مثال، کاربرد و روش یادگیری آن را میخوانید.
اگر در متن یا مکالمهای به کلمه beach برخوردهاید و معنی آن را میخواهید، این صفحه برای شماست. در این جزوه از بخش آموزش زبان انگلیسی امروزینو، معنی beach، نقش دستوری آن در جمله و یک مثال واقعی را با هم مرور میکنیم.
معنی beach
کلمه beach در فارسی به معنی «ساحل» است. این کلمه در نقش اسم به کار میرود؛ یعنی در جمله نقش فاعل یا مفعول میگیرد و معمولاً قبلش حرف تعریف (a/an/the) یا صفت میآید. سطح این واژه در استاندارد سطحبندی CEFR، A2 است؛ یعنی در متنها و آزمونهای همین سطح به آن برمیخورید.
جدول خلاصه
| واژه | معنی فارسی | نقش دستوری | سطح |
|---|---|---|---|
| beach | ساحل | اسم | A2 |
مثال جمله با beach
The children play on the beach all day.
برای اینکه واژه در ذهن بماند، همین جمله را با فاعل دیگری بازنویسی کنید؛ مثلاً آن را درباره خودتان یا یکی از اعضای خانوادهتان بنویسید. نوشتن دو سه جمله شخصی، از ده بار مرور ساده اثر بیشتری دارد.
روش یادگیری و مرور
بهترین راه تثبیت «beach» در حافظه بلندمدت، روش تکرار با فاصله است: امروز یاد بگیرید، فردا مرور کنید، بعد سه روز، بعد یک هفته. در هر مرور فقط یک دقیقه کافی است. برای اجرای اصولی این روش، مهارتهای مطالعه و یادگیری را ببینید و برای تمرین، آزمونهای واژگان همین بخش را امتحان کنید.
سؤالات پرتکرار
معنی کلمه beach چیست؟
beach در فارسی یعنی «ساحل» و بهعنوان اسم در جمله به کار میرود.
beach چه سطحی از انگلیسی است؟
بر اساس چارچوب CEFR، این واژه در سطح A2 قرار میگیرد؛ یعنی برای مخاطب همان سطح کاملاً ضروری است.
چطور beach را برای همیشه یاد بگیرم؟
در دو سه جمله شخصی استفاده کنید، صدای آن را بشنوید و با فاصلههای یکروزه، سهروزه و هفتروزه مرور کنید.
مطالب مرتبط
- کلمه rabbit در انگلیسی؛ معنی کامل + کاربرد در جمله
- elephant یعنی چه؟ معنی، مثال و روش یادگیری
- آموزش کلمه butter | معنی فارسی، نقش دستوری و جمله نمونه (A2)
- معنی کلمه onion در انگلیسی | پیاز + مثال و تلفظ
- معنی کلمه salad در انگلیسی | سالاد + مثال و تلفظ
- کلمه apartment در انگلیسی؛ معنی کامل + کاربرد در جمله
این مطلب برایتان مفید بود؟
با پسندیدن، به ما کمک میکنید مطالب بهتری منتشر کنیم.



