پرش به محتوا

schlafen

to sleep

لغات آلمانی۲۳ بازدید۲ آبان ۱۴۰۵

تعریف کوتاه

«خوابیدن»؛ فعل بی‌قاعده: er schläft، schlief، geschlafen.

schlafen به معنی «خوابیدن» فصلی بی‌قاعده است: ich schlafe، du schläfst، er schläft، گذشتهٔ ساده schlief و صفت مفعولی geschlafen. جملهٔ خداحافظی شبانهٔ «Schlaf gut!» یعنی «خوب بخواب!» و ترکیب «schlecht schlafen» یعنی «بد خوابیدن». مثال: «Ich habe heute Nacht schlecht geschlafen.» — امشب بد خوابیدم. تفاوت با «einschlafen»: einschlafen یعنی «به خواب رفتن» و لحظهٔ شروع خواب را نشان می‌دهد، اما schlafen خودِ عمل خواب را بیان می‌کند؛ برای «بیدار شدن» هم «aufwachen» به کار می‌رود.