پرش به محتوا

take off

/teɪk ˈɔːf/

لغات انگلیسی۲۶ بازدید۲ آبان ۱۴۰۵

تعریف کوتاه

پرواز کردن؛ درآوردن لباس؛ رونق گرفتن — متضاد put on و land.

take off یعنی «پرواز کردن و اوج گرفتن هواپیما» — «The plane takes off at 6:30» (متضادش land است) — «درآوردن لباس و کفش» — «Take off your shoes, please» (متضادش put on) — و در معنای انتزاعی «جهش کردن و رونق گرفتن»: «The startup took off after the viral video». جدانشونده است: «take it off». نکتهٔ کاربردی دیگر: در «take a day off» (یک روز مرخصی گرفتن) نیز همین ساختار دیده می‌شود. مثال: «Sales really took off once we started selling online.» — وقتی فروش آنلاین را شروع کردیم، فروش واقعاً جهش کرد.