make up
/meɪk ˈʌp/
تعریف کوتاه
آشتی کردن؛ جبران کردن (make up for)؛ بهانه سر هم کردن.
make up یعنی «آشتی کردن پس از دعوا» — «They argued, but they made up quickly» — «جبران کردن» — «make up for the lost time» (جبرانِ وقتِ ازدسترفته) — و «از خود درآوردن و بافتن»: «He made up an excuse» (بهانهای سر هم کرد). جدانشونده است: «I'll make it up to you» (جبران میکنم). عبارت ثابت «make up your mind» یعنی «تصمیم گرفتن». اسم آن makeup هم «آرایش» است و هم «ترکیب». مثال: «I stayed late to make up for the hours I missed yesterday.» — تا دیروقت ماندم تا ساعتهایی را که دیروز از دست دادم جبران کنم.