معنی اصطلاح climb the corporate ladder به فارسی + مثال و کاربرد

معنی اصطلاح climb the corporate ladder: در سلسلهمراتب شرکت، پلهپله ارتقا گرفتن. با مثال انگلیسی و توضیح کاربرد، در سطح C1.
اصطلاحات، جان مکالمه انگلیسیاند؛ بدون آنها زبان شما کتابی و خشک باقی میماند. در این صفحه از بخش زبان انگلیسی امروزینو، اصطلاح climb the corporate ladder را کامل یاد میگیرید: معنی، معادل فارسی، مثال و جایی که باید از آن استفاده کنید. برای دیدن اصطلاحات دیگر، مجموعه اصطلاحات را دنبال کنید.
climb the corporate ladder یعنی چه؟
در سلسلهمراتب شرکت، پلهپله ارتقا گرفتن. — معادل: «پلهپله بالا رفتن از نردبان ترقی».. این اصطلاح در سطح C1 قرار دارد و در مکالمه روزمره، فیلم و سریال بهکرّات شنیده میشود.
مثال در جمله
She climbed the corporate ladder from intern to vice president.
وقتی جمله را میخوانید، سعی کنید تصویر آن را در ذهن بسازید؛ تصویرسازی ذهنی قویترین قلاب حافظه برای اصطلاحات است.
کجا از این اصطلاح استفاده کنیم؟
اصطلاحات را نباید هرجا به کار برد؛ climb the corporate ladder در موقعیتهای مناسب خودش معنا میدهد. اشتباه رایج زبانآموزان ایرانی، ترجمه تحتاللفظی اصطلاحات فارسی به انگلیسی است؛ به جای آن، اصطلاح ساده و پرکاربرد مثل همین climb the corporate ladder را در جای درست استفاده کنید. برای تقویت این مهارت، مکالمه انگلیسی بسیار کمک میکند.
سؤالات پرتکرار
معنی climb the corporate ladder چیست؟
در سلسلهمراتب شرکت، پلهپله ارتقا گرفتن. این اصطلاح در سطح C1 انگلیسی دستهبندی میشود.
climb the corporate ladder چه زمانی به کار میرود؟
در گفتار روزمره و غیررسمی به کار میرود؛ در متون آکادمیک بسیار رسمی معمولاً از آن پرهیز میشود.
چطور اصطلاحات را یادداشت کنم؟
هر اصطلاح را با یک مثال شخصی یادداشت کنید و هفتهای یک بار فهرست را مرور کنید.
مطالب مرتبط
- معنی اصطلاح bet on the wrong horse به فارسی + مثال و کاربرد
- معنی اصطلاح dead-end job به فارسی + مثال و کاربرد
- معنی اصطلاح call the shots به فارسی + مثال و کاربرد
- معنی اصطلاح big picture به فارسی + مثال و کاربرد
- معنی اصطلاح get a foot in the door به فارسی + مثال و کاربرد
- معنی اصطلاح jump through hoops به فارسی + مثال و کاربرد
این مطلب برایتان مفید بود؟
با پسندیدن، به ما کمک میکنید مطالب بهتری منتشر کنیم.



